همه چیز درباره ی سرزمین لی لی پوت ها

روستای ماخونیک یا همان سرزمین لی لی پوتها که یکی از روستاهای شگفت انگیز و دیدنی ایران است و بخاطر مردمان کوتاه قدش شهرت جهانی دارد جزو دهستان درح ، بخش سربيشه و شهرستان بيرجند از استان خراسان جنوبي به شمار مي رود. اين روستا در جنوب غربي شهرستان بيرجند و در 60 درجه و 24 دقيقه طول شرقي و در 32 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي و در فاصله 143 کيلومتري اين شهرستان قرار دارد.
منطقه ماخونيک از 12 آبادي تشکيل مي شود که روستاي ماخونيک بزرگترين آنهاست. معمولا در شهر تمامي ساکنان اين 12 روستا را به نام ماخونيکي مي شناسند. اين روستاها عبارتند از ماخونيک ، کفاز، چاپنسر، توتک ، سفال بند، سولابست ، لجونک (سفلي و عليا)، کلاته بلوچ ، دامدامه ، ميش نو، خارستو و جلارو. اهالي اين روستاها از نظر مذهب ، معيشت ، شيوه زندگي و اوضاع اجتماعي با يکديگر وجه اشتراک زيادي دارند، و اغلب این روستاییان اصل و نسب خود را از روستاي ماخونيک مي دانند و می گویند که افرادي از ماخونيک رفته و اين روستاها را تشکيل داده اند.
روستاي ماخونيک از شمال به روستاي لجونگ ، از غرب و شمال غرب به توتک و سفال بند، از جنوب و جنوب شرق نيز به روستاي باغ سنگي محدود مي شود.
از نظر وضعیت آب و هوایی و جغرافیایی ماخونيک زمستان هایی سرد و تابستان هایی گرم و خشک دارد. به رقم سرمای هوا در زمستان اما سالهاست که در این روستا برف نباريده است.ماخونيک تجربه خشکسالي و قحطي در 45 سال قبل را دارد که گوسفندان از تشنگي هلاک شدند و مردم براي رفع گرسنگي ، شوربا و علفهاي کوهي مي خوردند و عده اي نيز از گرسنگي مردند. همانگونه که ذکر شده گرداگرد ماخونيک را كوهها و تپه ها فرا گرفته اند. در شرق روستا کوه محمودی يا کوه کندوک واقع شده که جهت آن شمال جنوبی است که از پشت کوه روستای ماخونيک آغاز و بطرف رود ماخونيک امتداد می یابد و در سمت جنوب روستا دو تپه کم ارتفاع به نامهای پره ماخو نیک و تپه زرد مدو وجود دارند. پشت این تپه ها کو ههای نسبتاً مرتفعی در فاصله دور بچشم می خورد. در ماخونیک هیچ رودخانه دائمی وجود ندارد اما دو طرف روستا دو رودخانه فصلی به نام های رود پی باغا و رود گل انجیر جریان دارند. که این دو رود در جنوب روستا و در نزدیکی قبرستان و قله مدغلوم بهم پیوسته و رود ماخونیک را تشکیل می دهند.
درباره وجه تسميه ماخونيک نيز حرفهاي بسياري وجود دارد از جمله اين که:
در گذشته عده اي از ماموران دولت به اين روستا آمده و اهالي به گرمي از آنها استقبال نکرده اند و با آنها برخورد سردي داشته اند و آنها اين نام را براي روستا انتخاب کرده اند.
در واقع شهرت اصلی این روستا به قامت کوتاه مردمانش مربوط می شود که در گذشته ای نه چندان دور، قد آنها از 140 سانتی متر تجاوز نمی کرد. پزشکان و متخصصان علت آن را تغذیه نامناسب و ازدواجهای فامیلی می دانستند ، معروف است که در گذشته تنها غذای مصرفی این مردم شلغم بوده و آنها از مواد غذایی دیگر کمتر استفاده می کردند! البته امروزه مشکل قد کوتاه این مردم با استفاده از داروهای مکمل و قرص های آهنی که دولت در اختیار آنها قرار می دهد رو به بهبود است واکنون قد مردم روستا تقریبا متعادل گشته است .
دیگر جاذبه ی این روستا که توجه هر بازدیدکننده ای را به خود معطوف می کند خانه های کاه گلی آن با سقفها و درهای بسیار کوتاه است که شکل هندسی خاصی ندارند و معمولا از یک اتاق تشکیل شده اند ، البته می گویند در گذشته مردم روستا با حیواناتشان در همین اتاق ها زندگی می کردند اما خوشبختانه امروزه خبری از این اتاق های چند منظوره نیست و حیوانات در محل مجزا و مخصوص خود نگهداری می شوند. قسمت اعظمِی از سقف خانهها را تکه سنگهای صاف تشکیل میدهند. و روی آن را با مخلوط کاه و گِل و ساروج و سنگریزه پوشانده اند. بعضی از این خانه ها تنور دارند که جدا از خانه در حیاط یا در کوچه است. و اهالی از این تنورها بصورت مشترک استفاده می کنند. اهالی روستا هنوز هم کم و بیش از ظروف سفالی استفاده می کنند.
درسراسر روستا یک کوچه صاف و هموار پیدا نمی شود. یک دامپزشک و یک پزشک ، یک مغازه و یک مرکز مخابراتی کوچک، یک مدرسه (دبستان و راهنمایی)، یک حوزه علمیه، و یک باب نانوایی ماشینی تنها امکانات رفاهی این روستای شگفت انگیز اما محروم است... قبل از سال 1365 ( یعنی قبل از تاسیس حوزه علمیه ) مکتب تنها مکان آموزشی روستا بود. حوزه علمیه شبانه روزی است و از روستاهای اطراف طلبه دارد. در سال 1366 مدرسه ابتدایی و در سال 1379 مدرسه راهنمایی در روستا تاسیس شده اند. با وجود فقر و عدم وجود راههای ارتباطی مناسب 55% مردم ماخونیک باسواد هستند. این رو ستا پر است از کودکانی که اگر پول کیف مدرسه نداشته باشند، به ابتکار خود از "پارههای گونی" کیفی برای حمل کتابهایشان و رفتن به مدرسه می سازند.
مردم ماخونیک مسلمان و اهل تسنن هستند و همچون اکثر مسلمانان جهان به خواندن نماز و قرآن و بجا آوردن احکام دین بسیار پایبند اند. از پیر و جوان و کودک همگی به هنگام نماز صبح از خواب بیدار میشوند. در تنها مسجد روستا از حلب روغن به جای رحل قرآن استفاده می شود اما دیوار های آن سنگ شده و شوفاژ هم دارد! در این مسجد به رسم اهل تسنن موذن 5 بار در روز اذان می گوید و مسجد در وقت نماز تقریبا پر از نمازگذار میشود.
چند سالی است مردم ماخونیک با تکنولوژی آشنا شده اند و آن را در خانه های خود پذیرفته اند. می گویند در گذشته مردم این روستا میانه خوبی با تلویزیون نداشته اند و آن را ام الشیطان (مادر شیطان) می نامیدند اما اگر اکنون به سرزمین لی لی پوتها سری بزنید آنتن مخابراتی را، در میان خانههای کوچک آنها، می بینید. در اینجا کسی ساعت به دست نمی بندد با رفتن خورشید، زمان خواب فرا میرسد و همگی به بستر میروند و با طلوع خورشید از خواب برمی خیزند و مشغول فعالیت می شوند. هنوز هم زنان روستا از دوربین عکاسی فراری اند و مردان نسبت به آن متعصب.
مردمان کوتاه قامت این دیار از راه دامداری و قالیبافی یا کار کردن در معادن گرانیت امرار معاش می کنند البته عدهای نیز متوجه فواید حضور توریستها شدهاند و در گوشه و کنار روستا کالای خود را که چیزی به جز " فسیل" نیست می فروشند. در واقع ماخونیک روستای گرانیتی است که روی بستری از سنگهای رسوبی خفته و آرامگاه باقیمانده جانداران دریاییست.
در مورد آداب و رسوم این مردم باید گفت، در هنگام تشکیل زندگی مشترک، بزرگان روستا و بزرگان فامیل ( تقریبا تمام اهالی ) دور هم جمع میشوند و دو جوان را با هم نامزد میکنند به مدت 3 سال، درست است 3 سال تمام نامزد هم میشوند و صیغه محرمیت بدون همخوابگی میخوانند و اجازه دارند در روستای کوچک خود با هم رفت و آمد کنند تا با خلق و خوی یکدیگر آشنا شوند و در این مدت بزرگترها نیز مقدمات ازدواج آنها و زندگی مختصرشان را که شامل سقفی بالای سر و فرشی زیر پای ، و چند کاسه و بشقاب می شود فراهم می کنند. تا آنها بتوانند اینگونه زندگی مشترکشان را با هم آغاز کنند و در معدن کار کنند و 7 تا 12 بچه بیاوردند
( البته اگر خوش شانس باشند و عقربهای طلایی و مارهای افعی طول عمر آنها را کم نکند)
منابع:
کتاب مردم شناسی روستای ماخونیک سید احمد برآبادی - غلامحسین شعیب ، روزنامه جام جم ، با نگاهی به وبلاگ های وقایع اتفاقیه ، بیرجند نگین کویر ،







