تبليغاتX
ایران تحقیق

ایران تحقیق

تحقیقات عمومی و تخصصی هتلداری و جهانگردی

همه چیز درباره ی سرزمین لی لی پوت ها

 

روستای ماخونیک یا همان سرزمین لی لی پوتها که یکی از روستاهای شگفت انگیز و دیدنی ایران است و بخاطر مردمان کوتاه قدش شهرت جهانی دارد جزو دهستان درح ، بخش سربيشه و شهرستان بيرجند از استان خراسان جنوبي به شمار مي رود. اين روستا در جنوب غربي شهرستان بيرجند و در 60 درجه و 24 دقيقه طول شرقي و در 32 درجه و 27 دقيقه عرض شمالي و در فاصله 143 کيلومتري اين شهرستان قرار دارد.
منطقه ماخونيک از 12 آبادي تشکيل مي شود که روستاي ماخونيک بزرگترين آنهاست. معمولا در شهر تمامي ساکنان اين 12 روستا را به نام ماخونيکي مي شناسند. اين روستاها عبارتند از ماخونيک ، کفاز، چاپنسر، توتک ، سفال بند، سولابست ، لجونک (سفلي و عليا)، کلاته بلوچ ، دامدامه ، ميش نو، خارستو و جلارو. اهالي اين روستاها از نظر مذهب ، معيشت ، شيوه زندگي و اوضاع اجتماعي با يکديگر وجه اشتراک زيادي دارند، و اغلب این  روستاییان اصل و نسب خود را از روستاي ماخونيک مي دانند و می گویند که افرادي از ماخونيک رفته و اين روستاها را تشکيل داده اند.
روستاي ماخونيک از شمال به روستاي لجونگ ، از غرب و شمال غرب به توتک و سفال بند، از جنوب و جنوب شرق نيز به روستاي باغ سنگي محدود مي شود.

از نظر وضعیت آب و هوایی و جغرافیایی ماخونيک زمستان هایی سرد و تابستان هایی گرم و خشک دارد. به رقم سرمای هوا در زمستان اما سالهاست که در این روستا برف نباريده است.ماخونيک تجربه خشکسالي و قحطي در 45 سال قبل را دارد که گوسفندان از تشنگي هلاک شدند و مردم براي رفع گرسنگي ، شوربا و علفهاي کوهي مي خوردند و عده اي نيز از گرسنگي مردند. همانگونه که ذکر شده گرداگرد ماخونيک را كوهها و تپه ها فرا گرفته اند. در شرق روستا کوه محمودی يا کوه کندوک ‏واقع شده که جهت آن شمال جنوبی است که از پشت کوه روستای ماخونيک آغاز و بطرف  رود ماخونيک امتداد می یابد و در سمت جنوب روستا دو تپه کم ارتفاع به نامهای پره ماخو نیک و تپه زرد مدو  وجود دارند. پشت این تپه ها کو ههای نسبتاً مرتفعی در فاصله دور بچشم می خورد.  در ماخونیک  هیچ رودخانه دائمی  وجود ندارد اما دو طرف روستا دو رودخانه فصلی به نام های رود پی باغا و رود گل انجیر جریان دارند. که این دو رود در جنوب روستا و در نزدیکی قبرستان و قله مدغلوم بهم پیوسته و رود ماخونیک را تشکیل می دهند.

درباره وجه تسميه ماخونيک نيز حرفهاي بسياري وجود دارد از جمله اين که:
در گذشته عده اي از ماموران دولت به اين روستا آمده و اهالي به گرمي از آنها استقبال نکرده اند و با آنها برخورد سردي داشته اند و آنها اين نام را براي روستا انتخاب کرده اند.

در واقع شهرت اصلی این روستا به قامت کوتاه مردمانش مربوط می شود که در گذشته ای نه چندان دور، قد آنها از 140 سانتی متر تجاوز نمی کرد. پزشکان و متخصصان علت آن را تغذیه نامناسب و ازدواجهای فامیلی می دانستند ، معروف است که در گذشته تنها غذای مصرفی این مردم شلغم بوده و آنها از مواد غذایی دیگر کمتر استفاده می کردند! البته امروزه مشکل قد کوتاه این مردم با استفاده از داروهای مکمل و قرص های آهنی که دولت در اختیار آنها قرار می دهد رو به بهبود است واکنون قد مردم  روستا تقریبا متعادل گشته است .

دیگر جاذبه ی این روستا که توجه هر بازدیدکننده ای را به خود معطوف می کند خانه های کاه گلی آن با سقفها و درهای بسیار کوتاه است که شکل هندسی خاصی ندارند و معمولا از یک اتاق تشکیل شده اند ، البته می گویند در گذشته مردم روستا با حیواناتشان در همین اتاق ها زندگی می کردند اما خوشبختانه امروزه خبری از این اتاق های چند منظوره نیست و حیوانات در محل مجزا و مخصوص خود نگهداری می شوند. قسمت اعظمِی از سقف خانه‌ها را تکه سنگ‌های صاف تشکیل می‌دهند. و روی آن را با مخلوط کاه و گِل و ساروج و سنگریزه ‌پوشانده اند. بعضی از این خانه ها تنور دارند که جدا از خانه در حیاط یا در کوچه است. و اهالی از این تنورها بصورت مشترک استفاده می کنند. اهالی روستا هنوز هم کم و بیش از ظروف سفالی استفاده می کنند.

درسراسر روستا یک کوچه صاف و هموار پیدا نمی شود. یک دامپزشک و یک پزشک ، یک مغازه و یک مرکز مخابراتی کوچک، یک مدرسه (دبستان و راهنمایی)، یک حوزه علمیه، و یک باب نانوایی ماشینی تنها امکانات رفاهی این روستای شگفت انگیز اما محروم است...  قبل از سال 1365 ( یعنی قبل از تاسیس حوزه علمیه ) مکتب تنها مکان آموزشی روستا بود. حوزه علمیه شبانه روزی است و از روستاهای اطراف طلبه دارد. در سال 1366 مدرسه ابتدایی و در سال 1379 مدرسه راهنمایی در روستا تاسیس شده اند. با وجود فقر و عدم وجود راههای ارتباطی مناسب   55% مردم ماخونیک باسواد هستند. این رو ستا پر است از کودکانی که اگر پول کیف مدرسه نداشته باشند، به ابتکار خود از "پاره‌های گونی" کیفی برای حمل کتابهایشان و رفتن به مدرسه می سازند. 

مردم ماخونیک مسلمان و اهل تسنن هستند و همچون اکثر مسلمانان جهان به خواندن نماز و قرآن و بجا آوردن احکام دین بسیار پایبند اند. از پیر و جوان و کودک همگی به هنگام نماز صبح از خواب بیدار می‌شوند.  در تنها مسجد روستا از حلب روغن به جای رحل قرآن استفاده می شود اما دیوار های آن سنگ شده و شوفاژ هم دارد! در این مسجد به رسم اهل تسنن موذن 5 بار در روز اذان می گوید و مسجد در وقت نماز تقریبا پر از نمازگذار می‌شود.

 

چند سالی است مردم ماخونیک با تکنولوژی آشنا شده اند و آن را در خانه های خود پذیرفته اند. می گویند در گذشته مردم این روستا میانه خوبی با تلویزیون نداشته اند و آن را ام الشیطان (مادر شیطان) می نامیدند اما اگر اکنون به سرزمین لی لی پوتها سری بزنید آنتن مخابراتی را، در میان خانه‌های کوچک آنها، می بینید. در اینجا کسی ساعت به دست نمی بندد با رفتن خورشید، زمان خواب فرا می‌رسد و همگی به بستر می‌روند و با طلوع خورشید از خواب برمی خیزند و مشغول فعالیت می شوند. هنوز هم زنان روستا از دوربین عکاسی فراری اند و مردان نسبت به آن متعصب.

 

مردمان کوتاه قامت این دیار از راه دامداری و قالیبافی یا کار کردن در معادن گرانیت امرار معاش می کنند البته عده‌ای نیز متوجه فواید حضور توریست‌ها شده‌اند و در گوشه و کنار روستا کالای خود را که چیزی به جز " فسیل" نیست می فروشند. در واقع  ماخونیک روستای گرانیتی است که روی بستری از سنگ‌های رسوبی خفته و آرامگاه باقیمانده جانداران دریایی‌ست.

در مورد آداب و رسوم این مردم باید گفت، در هنگام تشکیل زندگی مشترک، بزرگان روستا و بزرگان فامیل ( تقریبا تمام اهالی ) دور هم جمع می‌شوند و دو جوان را با هم نامزد می‌کنند به مدت 3 سال، درست است 3 سال تمام نامزد هم می‌شوند و صیغه محرمیت بدون همخوابگی می‌خوانند و اجازه دارند در روستای کوچک خود با هم رفت و آمد کنند تا با خلق و خوی یکدیگر آشنا شوند و در این مدت بزرگترها نیز مقدمات ازدواج آنها و زندگی مختصرشان را که شامل سقفی بالای سر و فرشی زیر پای ، و چند کاسه و بشقاب می شود فراهم می کنند. تا آنها بتوانند اینگونه زندگی مشترکشان را با هم آغاز کنند و در معدن کار کنند و 7 تا 12 بچه بیاوردند

( البته اگر خوش شانس باشند و عقرب‌های طلایی و مارهای افعی طول عمر آنها را کم نکند)

منابع:

کتاب مردم شناسی روستای ماخونیک سید احمد برآبادی - غلامحسین شعیب ، روزنامه جام جم ، با نگاهی به وبلاگ های وقایع اتفاقیه ، بیرجند نگین کویر ،      

                               


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 21:27  توسط   | 

شهر چوبی

نيشابور يکي از شهرهايي است که به دليل قدمت بسيار، آثار فرهنگي - تاريخي بسياري را در خود جاي داده است و از اين جهت منتخب بسياري از گردشگران و بازديدکنندگان از داخل و خارج از کشور است.
در سالهاي اخير علاوه بر آثار تاريخي - فرهنگي مربوط به گذشته ، مجموعه اي فرهنگي که عمر آن به 20 سال نيز نمي رسد به ديدني هاي اين شهر افزوده شده است ؛ مجموعه اي که بنا به همت يکي از اهالي شهر بنا شده است. بازديد از آن ساعاتي لذتبخش را براي بازديدکنندگان فراهم مي کند؛ ضمن آن که روايتگر روح خلاق و هنرمند ايراني است.

دهکده چوبين در روستاي محمدآباد آقازاده از توابع شهر نيشابور واقع در استان خراسان رضوي قرار دارد که در آن بيش از 13 تن چوب به کار رفته و داراي مسجد، رستوران ، خانه ، موزه و کتابخانه است.
مسجد چوبي اين دهکده نه تنها در ايران ، بلکه در جهان بي نظير است. اين مسجد مي تواند تا 8 ريشتر زمين لرزه را تحمل کند و معماري اش به گونه اي است که تا قرنها بعد امکان ادامه حيات دارد.
روستا در گذشته به نام محمدآباد آقازاده معروف بوده است ، آقازاده شهرت فردي به نام حاج ملامحمدکاظم نجفي است که از علما و سرآمدان عصر خود بود و افتخار شاگردي بزرگي چون آخوند خراساني را داشته است.
وي علاوه بر کسب علوم و معارف اسلامي ، شرکت در امور سياسي و اجتماعي و نيز تامين امنيت مردم و سرزمين خراسان را بر خود واجب مي دانسته و به همين دليل اقامتگاه هايي در سبزوار و نيشابور به منظور تامين امنيت و ثبات راهها براي زائران حضرت ثامن الائمه بنا کرده بود که به نام خود وي معروف هستند. محلي که امروز به نام روستاي محمدآباد آقازاده معروف است ، اقامتگاه و پايگاهي بوده که بنا به همت و نظر خود ايشان ايجاد شده و با احداث يک باب مسجد، قنات ، حمام و... در اين روستا و در جوار يار و صحابي حضرت علي بن موسي الرضاع محمد بن فضل بن شاذان نيشابوري در زمان خود محلي براي تدبير و ملاقات با اهل نيشابور و روستاهاي اطراف آن و پايگاهي براي تامين امنيت منطقه به شمار مي رفت.
مجموعه املاک باقي مانده از وي شامل 200 هکتار زمين کشاورزي با 3 حلقه چاه و يک قنات است که با گذشت حدود يک قرن از آن تاريخ ، احياي مجدد آن با اهداف و شيوه اي نوين و همسو با نيازها و هنجارهاي اين زمان توسط نواده وي مهندس حميد مجتهدي انجام مي شود. وي پس از اتمام تحصيلات در يکي از کشورهاي اروپايي و بازگشت به کشور با روي آوردن به کار کشاورزي به احياي اين زمين پرداخت.
در کنار حدود 20 سال کار کشاورزي ، مسجد چوبي با ساختاري زيبا به جاي مسجد قبلي که از خشت ساخته شده بود، ساخته شد. استقبال کم نظير بازديدکنندگان موجب شکل گيري انديشه تاسيس مجموعه اي فرهنگي تفريحي با ويژگي هاي منحصر به فرد شد. در ساخت دهکده چوبين توجه به قابليت هاي اقليمي و جغرافيايي منطقه هدف اصلي و اوليه بوده است.
فضاي سبز و محوطه باز اين دهکده با انواع گلها و درختان تزيين شده است ؛ در محوطه درختاني نظير چنار، بيد، زبان گنجشک ، انواع کاج و سرو، اشن ، سپيدار و انواع درختان ميوه دار کاشته شده است.
شمعداني هاي پيچي و انواع گلهاي رز ازجمله گلهاي به کار رفته در تزيين فضاي سبز و باغچه ها هستند. در فضاهاي خالي به چاي چمن ، يونجه کاشته شده که علاوه بر تامين سبزينگي ، آبياري و مراقبت کمتري نياز دارد و پس از برداشت به عنوان خوراک دامي نيز استفاده مي شود. بلوکهاي بيضي شکل که از جنس سفال هستند دور تا دور باغچه ها چيده شده اند که تزيين باغچه را زيباتر کرده اند. علاوه بر باغچه ها و فضاهاي سبز دو برکه و استخر نيز در دهکده ساخته شده اند. برکه از طريق دو چاه عميق پرآب مي شود و در آن ماهي کپور پرورش داده مي شود. در اطراف آن درختان بيد کاشته شده اند و نيزاري کوچک در گوشه اي از آن خودنمايي مي کند. وزش هر نسيم و به رقص درآمدن شاخه هاي درختان بيد فضايي رويايي و خيره کننده به وجود مي آورد.
نکته جالب در نگهداري ماهي هاي درون برکه اين است که مراحل توليدمثل به صورت طبيعي انجام مي شود و غذا دادن به آنها به صورت دستي صورت مي گيرد. در استخر ماهي قرمز نگهداري مي شود. دور تا دور فضاي اطراف استخر نيز با درختهاي کاج و بيد آراسته شده است.
همچنين برجي آجري براي نگهداري منبع آب و تامين فضاي سردخانه درون مجتمع ساخته شده است که از آن به عنوان کبوتر خانه نيز استفاده مي شود.

مسجد چوبي

اولين بناي اين مجموعه مسجد است.
مسجد چوبي براي اولين بار در سال 1325 با ديواره هاي کاهگلي و سقف چوبي با وسعت مسجد فعلي و در همين مکان بنا شد. باگذشت زمان (بخصوص پس از اصلاحات ارضي) روستا بتدريج خالي از سکنه شد. مسجد نيز به دليل عدم رسيدگي ، به مرور زمان تخريب شد؛ اما در سال 1378 مسجد مجددا با معماري امروزي و به شيوه اي نوين در همان مکان بنا شد. از جمله نکات مهم در نظر گرفته شده در معماري ، مقاوم بودن در برابر زلزله است و قابليت تحمل 8 ريشتر زلزله را دارد. وسعت مسجد 200 مترمربع و سقف آن به صورت شيرواني است و دو مناره به ارتفاع 13 متر از سطح زمين دارد. شکل ظاهري مسجد به صورت کشتي وارونه است. مسجد 3 در ورودي و 5 پنجره دارد. ديوار آن دو جداره است.
ديواره هاي خارجي و داخلي از جنس چوب بوده و بين اين دو لايه اسکلت بنا وجود دارد.يکي از نکات فني نصب دريچه اي روي سقف است که به عنوان کانال تهويه هوا از آن استفاده مي شود، کاري که در گذشته در معماري سنتي نيز وجود داشته است و نمونه آن در مسجد حاج قنبرعلي خان و درعمارت بادگير مجموعه کاخ گلستان واقع در شهر تهران ديده مي شود. دريچه به گونه اي عمل مي کند که در فصل تابستان هواي گرم و آلوده را از فضاي مسجد خارج مي کند و هواي خنک و پاکيزه از طريق بادگير بخصوصي که در سقف بنا شده داخل مسجد مي شود. يعني با وزش باد، هوا از اين طريق داخل شده و هواي مسجد به واسطه مناره ها خارج مي شود و به اين ترتيب تهويه اي کاملا طبيعي صورت مي گيرد. مسجد يک ايوان بيروني دارد که کفپوش آن از خشت است و حالت سنتي زيبايي به بنا مي دهد. شيرواني مسجد مانند سايه باني روي ايوان قرار مي گيرد. سقف مسجد به شکل پولکي از بيرون با چوب تزيين شده است.
در ديواره داخلي هفت کتيبه نصب شده است.
کتيبه قرارداده شده روي محراب با خط ثلث آراسته شده و مابقي با خط نستعليق نوشته شده است. هر کتيبه درون يک قاب چوبي منحصر به فرد جاي گرفته است.
هر يک از درهاي مسجد دو لنگه دارد. دستگيره هاي در نيز چوبي است و تعداد 9 عدد گل ميخ از جنس برنج روي آن به عنوان تزيين کوبيده شده است.
چوبهاي مختلفي از درختان ميوه دار و غير ميوه دار هم در ساختمان و هم در تزيينات داخلي آن به کار رفته است. جذابيت مسجد براي خود مردم نيشابور به گونه اي است که از راههاي دور و نزديک براي انجام فريضه نماز به اين مکان مي آيند. نکته مهمي که در ساخت مسجد در مقايسه با ساير بناهاي موجود نظير رستوران و کتابخانه ديده مي شود، اين است که دقت نظر بيشتري در تزيين و زيبايي آن به کار رفته است.

کتابخانه چوبی

کنار مسجد موزه و کتابخانه قراردارد که مصالح به کار رفته براي آن نيز چوب است و ديواره هاي اين ساختمان دو جداره است. تمامي نماي خارجي آن (سقف شيرواني شکل و ديواره ها) با چوبهاي پولکي تزيين شده است و ساختمان داراي 2 در ورودي و خروجي و 2 راه پله است که دو طبقه را به هم متصل مي کند.طبقه اول به موزه اختصاص داده شده و در طبقه دوم کتابخانه قرار دارد. بناي موزه علاوه بر چوب با آيينه کاري مزين شده است. در کتابخانه ، کتابهاي مختلفي از جمله مربوط به آثار ديدني و گردشگري ايران و راهنماي سياحتگري براي استفاده علاقه مندان نگهداري مي شود.

 
 رستوران
 
رستوران پايين تر از مسجد است. به شکل 8 ضلعي و با ديواره هاي مشبک ساخته شده و بسيار زيبا و رويايي است. اسکلت به کار رفته در آن از جنس چوب است و مانند مسجد در برابر زلزله مقاوم است. رستوران بعد از مسجد زيباترين بناي اين مجموعه است. ساختمان آن در دو طبقه ساخته شده است. معماري آن ظاهري شبيه به تنه درخت دارد که از ميان رستوران سر برآورده است.
داخل محوطه رستوران با انواع گياهان که نه در گلدان بلکه در تکه هاي تنه درختان که پس از برش عرضي داخلشان تخليه شده ، با گلها و خاک انباشته ، تزيين شده اند، گياهان با سليقه خاص روي ديوارها نصب شده اند و چشم را نوازش مي دهند. ميز و نيمکت ها هم چوبي هستند. طبقه اول رستوران براي سرويس دهي به مشتريان مورد استفاده قرار مي گيرد و طبقه دوم تجهيزات سيستم گرما و سرما را تامين مي کند. کف محوطه رستوران بااستفاده از چوب و موزائيک پر شده ، بدين گونه که تنه هاي درخت را به صورت عرضي بريده و پس از قراردادن در کف زمين اطراف آن را با ملات مخصوص موزائيک پر کرده اند. طوري که در نظر اول بيننده فکر مي کند اين فضا قبلا جنگلي فشرده و پر درخت بوده است که درختان را از کف زمين بريده اند.
علاوه بر وجود گلها و گياهان در داخل رستوران ، گياهان بالا رونده در بيرون از محوطه رستوران و اطراف نيز وجود دارند که زيبايي معماري را دوچندان مي کند.
چوبي بودن اسکلت مانع از استفاده رستوران در فصل زمستان نمي شود؛ زيرا به دليل اين که سقف شيبدار و همانند ديواره ها مشبک است ؛ به منظور جلوگيري از ورود برف و باران به داخل ساختمان از پوشش پلاستيکي استفاده شده است.
 
آلاچيق ها
 
علاوه بر مسجد، کتابخانه و رستوران ، بازديدکنندگان مي توانند از آلاچيق هايي که در ميان باغ ميوه ساخته شده استفاده کنند. باغ ميوه از بخش عمومي مجتمع جدا و متمايز شده است. آلاچيق ها که در ميان انواع درختان ميوه قرار دارند فضايي رويايي ، خيره کننده و لذتبخش را براي بازديدکنندگان فراهم کرده اند.
با آن که در ساخت آنها از چوب استفاده شده است ، اما مانند رستوران در فصل زمستان نيز بازديدکنندگان مي توانند از اين مکان ها استفاده کنند زيرا براي جلوگيري از ريزش باران و برف به داخل اين محوطه ، پوشش پلاستيکي در سقف به کار رفته است.
منبع: روزنامه جام جم
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 18:26  توسط   | 

قلعه ی شگفت انگیز ضحاک!!!


قلعه ضحاک کجاست؟ در 16 کيلومتري شهر سراسکند، مرکز شهرستان هشترود کنوني ، قلعه اي سر به آسمان کشيده است که براساس باور مردمان کهن ، ضحاک يا همان آژدهاک که سمبل خوشنامي نيست ، در آن زندگي مي کرده است.
گرچه ضحاک نماد بي بديل سياهي و ظلم در تاريخ اسطوره اي ماست ، اما قلعه ضحاک امروزه پذيراي خيل بي شماري از گردشگراني است که براي ديدن اين قلعه تاريخي به هشترود مي روند. چگونگي رفتن به قلعه ضحاک ، آشنايي با مردمان اين ديار و ويژگي هاي هشترود آذربايجان ، موضوع اين گزارش است.
در اسطوره اي ايراني ضحاک سمبل مردي است که ابليس بر شانه هايش در جواني بوسه زد و از جاي بوسه دو مار روييد؛ مارهايي که بايد هر روز مغز تازه دو جوان را فرو مي دادند تا سير شوند و ضحاک ، اين بدي مجسم بي دريغ بود در شکافتن جمجمه جوانان ايران زمين.
رسم زمانه اين بود تا آهنگري گمنام از پشت کوره آهنگري ، از لابه لاي دم گرم آتش ، پيشبند چرمين خود بر سر ميله زد و درفش کاوياني بر دوش قيام کرد. ضحاک که سر مي گرفت همه عمر، سر داد به تيغ کاوه.
مردمان هشترود باستاني باور داشته اند که همين ضحاک مار به دوش در 16 کيلومتري جنوب شرقي شهر سراسکند، مرکز شهرستان هشترود زندگي مي کرده ، در قلعه اي که امروز ما آن را به نام قلعه ضحاک مي شناسيم و حتي در خود هشترود محله اي وجود دارد با نام خروجستان ؛ محله اي که در باور اسطوره اي ، کاوه آهنگر در آن دکان آهنگري داشته و از همان جا قيام خود را آغاز کرده است.
اين اما وجه اسطوره اي ماجراست و مانند همه تاريخ ايران يا آن بخشي از تاريخ که ما ايرانيان آن را نقل کرده ايم ، داراي 2 وجه افسانه اي و واقعيت است.
واقعيت داستان اما قلعه ضحاک را قلعه اي اشکاني مي داند. اين قلعه را اولين بار کلنل مونث ايت انگليسي کشف کرد که در قشون عباس ميرزا مشغول خدمت بود. او اين بنا را آتشکده اي از دوران ساساني دانست و اين باور بود تا ولفرام کلايس ، معمار و باستان شناس آلماني در سال 1971 بر پايه مطالعه روي اشياي يافت شده از محوطه بنا راي قطعي داد که قلعه ضحاک يک بناي اشکاني است.
در گرماي خفقان آور اين روزها اگر خواستيد يک تعطيلي آخر هفته را بزنيد به دل جاده ها، قلعه ضحاک مي تواند مقصد مناسبي باشد. زيبايي ديدني بنا و هواي خنک آذربايجان بخصوص در دامنه سهند و آن تالاب هاي طبيعي وسوسه انگيز است.
حالا اگر راه افتاده ايد بدانيد که براي رسيدن به قلعه ضحاک 4راه وجود دارد. اين را هم نوشته باشيم که همه اين راهها، دشواري هايي دارد، اما حتما پس از بازديد از بنا مي فهميد که ارزشش را داشته است ؛ هر چند رسيدن به قلعه ضحاک دست کمي از يک سفر اکتشافي ندارد.
مسير اول: از شهر سراسکند در جهت جنوب شرقي که حرکت کنيد، پس از طي 10 کيلومتر راه پر پيچ و خم به ايستگاه راه آهن خراسانک مي رسيد. تا اينجاي راه حسابي دل و روده شما در پيچ هاي جاده بالا آمده است ؛ اما نگران نباشيد. دوباره سر جاي خودش برمي گردد، چون درست همين جاي مسير است که جاده آسفالت تمام مي شود و بقيه راه را بايد در جاده هاي شوسه روستايي بپيماييد. از راه آهن به سمت روستاي مکتو برويد. پس از 2 کيلومتر پيچ خوردن و خاکي شدن ، به يک سه راهي مي رسيد.
سمت چپ جاده يک راه فرعي وجود دارد که مي تواند ناهنجاري هاي اندام شما را اصلاح کند. کافي است کمي در اين مسير باريک و پر پيچ و خم که شيب هاي تندي هم دارد برانيد. پس از 4 کيلومتر راندن که به طور قط شما را به ياد سينماي تريلرهاي جاده اي مي اندازد، به قلعه دختر مي رسيد و تازه اول کار است. بقيه راه را بايد پياده برويد.
مسير دوم و سوم در واقع يک مسير است و انتخاب هر کدام از آنها مي تواند يک تست روان شناسي خوب براي شناخت شخصيت شما باشد. اگر از ايستگاه راه آهن خراسانک 200 متر به سمت جنوب برويد به تقاطع جاده شوسه روستاي خراسانک به روستاي مکتو با راه آهن مي رسيد. حالا راه خود را از روي ريل راه آهن به سمت چپ ادامه دهيد تا به يک تونل برسيد. يادتان باشد که مراقب باشيد قطاري در حال حرکت روي ريل نباشد. به 2 دليل: اول اين که اگر قطار روي ريل باشد، شما چطور مي خواهيد از روي ريل حرکت کنيد؟ و دوم اين که اصولا انسان هايي که زير قطار له مي شوند ديگر نمي توانند از ديدن قلعه ضحاک يا هر بناي مشابه ديگري لذت ببرند.
تا اينجاي راه را که آمديد 2 انتخاب پيش رو داريد. اگر ذاتا انساني ماجراجو هستيد، مي توانيد از داخل تونل حرکت کنيد و اگر ناغافل قطاري سر رسيد، در جان پناه هاي درون تونل پناه بگيريد. فقط فراموش نکنيد چراغ قوه اي قوي همراه داشته باشيد. پس از عبور از تونل ، وارد دره سرسبزي مي شويد که رودخانه شورچاي در آن جريان دارد. شما حالا در جنوب شرقي قلعه ضحاک ايستاده ايد و اگر کمي دقت کنيد مي توانيد قسمتي از برج و باروهاي آن را ببينيد.
اگر فقط به آن اندازه ماجراجو بوده ايد که براي ديدن قلعه ضحاک تا اينجاي راه را بياييد، مي توانيد از راه باريکي عبور کنيد که در سمت چپ دهانه تونل بر اثر عبور و مرور بازديدکنندگان به وجود آمده است. پس از طي 2 کيلومتر در اين مسير مي توانيد از ضلع غربي محوطه به درون آن صعود کنيد.
مسير چهارم: مسير چهارم مخصوص آدمهاي باصفاست. آنها که از راهپيمايي در مسيري روستايي لذت مي برند. از راه آهن خراسانک به سمت روستاي عربلو حرکت کنيد. پس از عبور از داخل روستا به يک صخره عظيم مي رسيد. از گذرگاه هاي اين صخره خودتان را به دره و ساحل رود قرانقو برسانيد. حالا مي توانيد از ضلع شمالي وارد قلعه شويد.
اينک شما درون قلعه ضحاک ايستاده ايد. يعني محلي که تاکنون در کاوش هاي باستان شناسي مجموعه اي از اتاقها و راهروها در آن کشف شده است. سال گذشته کاوشگران موفق شدند محل زندگي حکمران قلعه ضحاک را هم کشف کنند؛ محلي که گچ روي ديوار آن بر خلاف اتاقهاي ديگر قلعه با گچ ريزدانه اندود شده بود و آثاري از رنگ آميزي نيز روي ديوارها کشف شد. در اين منطقه قطعات گچبري شده اي کشف شد که روي آن اشکال هندسي و گل و گياه نقش شده بود. در ضمن 2 قطعه گچبري بسيار نفيس هم يافته شد که روي آن نقش گردونه خورشيد حک شده است.
اگر از سختي راه ناراحتيد مي توانيد آناهيتا را نفرين کنيد. آناهيتا الهه عشق و باروري در ايران باستان ، الهه اي نيرومند، زيبا و خردمند بوده است. چشمه حيات در باور ايرانيان باستان از وجود اين الهه مي جوشد و آناهيتا در بالاترين طبقه آسمان زندگي مي کند. به همين دليل است که بيشتر قلعه هاي باستاني ايران را بر بلندي ها مي ساختند. ايرانيان باستان مي خواستند به نيرومندي ، خردمندي و زيبايي ، به خود خود زندگي نزديکتر باشند. با وجود اين ، همين شهود اسطوره اي موجب مي شده است دشمنان نتوانند به آساني به قلعه هاي مرتفع دسترسي داشته باشند. قلعه ضحاک يکي از باستاني ترين و زيباترين نمونه هاي بازمانده از چنين قلعه هايي است.
اين قلعه يک مجموعه باستاني است با 10 کيلومتر طول و 2 کيلومتر عرض که کاوش هاي تاکنون انجام شده در آن اين احتمال را تقويت کرده که باستان شناسان با يک شهر بزرگ اشکاني روبه رو شده اند و ادامه کاوش ها مي تواند براي شناخت از تمدن اشکاني مفيد باشد. پس اگر تمام اين سختي ها را تحمل کرده ايد و براي ديدن قلعه ضحاک از چنين مسيري گذشته ايد، بدانيد که درست در جايي ايستاده ايد که روزگاري نبض تمدن ايراني در آن مي زده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 20:38  توسط   | 

جشن آييني و كهن "نُوروزبَل" در بلندي هاي املش گيلان


كوه نشينان البرز هر ساله با برگزاري جشن "نوروزبل" یا "آتش نوروزي" فرارسيدن سال نو ديلمي (گالشي –گيلكي) را جشن گرفته و با خوردن نقل و شيريني و تبريك سال نو، سالي آرام را براي يكديگر آرزو مي كنند. آغاز سال نو و نخستين ماه گيلاني، "نوروزما" است كه از 15 مرداد شروع مي شود.كوه نشينان گيلان و مازندران و البرز شب قبل از آغاز سال نو به پيشواز سال نو مي روند و با افروختن آتش انبوه كه آن را "نوروزبل" (شعله فروزان آتش نوروزي) گويند ترانه هاي محلي مي خوانند و شادي مي كنند.مردم شمال ايران روز دوشنبه 15 مرداد 86 با برپايي جشن آييني و كهن "نوروزبل" در بلندي هاي البرز شمالي و در روستاي ملكوت از توابع املش، سال نو (1581 ديلمي) را جشن گرفتند.مراسم امسال به همت مجله گيله وا، نوازندگان محلي گيلان و پشتيباني ميراث فرهنگي و گردشگري استان گيلان و با حضور گسترده مسوولان منطقه و مردم برگزار شد.
منبع: روزنامه جام جم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 20:37  توسط   |